يك يا دو نسل پيش گسترش داد. با اين همه‌، توضيح او در زمينه‌ٴ جاذبه‌ٴ مغناطيسي شبيه توضيح‌ ژاندون بود. خلاق‌ترين جنبه‌ٴ مكانيك بوريدان شناسايي و تصديق شباهت بنيادي قانون‌هاي‌ آسماني و زميني بود. او در تبيين اين شباهت تقريباً (با فرانسواي مارشي‌) تنها بود و اين امر تا سده‌ٴ هفدهم به اثبات نرسيد.
كار ژان موري رياضي‌دان (متوفا پس از 1350) درزمينه‌ٴ مكانيك بيشتر جنبه‌ٴ سنتي داشت‌. دو مقاله از چهار مقاله در باب اعداد او به ترتيب به دفاع از ديناميك ارسطو و توضيح تعادل‌ مايعات ارشميدس اختصاص داشت‌.
سرانجام پي‌ير سِـفونْس راهب سيسترسيني در بحث از كتاب عبارات و احتمالاً براثر تشديد مباحثات مكانيكي دوران خويش‌، مشكلات نجومي را به شيوه‌ٴ عجيبي حل كرد. شجاعت‌، شجاعت مي‌آورد. مي‌توان تصور كرد ملاحظات بوريدان به او كمك كرد تا دريابد انديشه‌هاي‌ مربوط به مكانيك وحي مُنزَل نيستند. سِـفونْس منكر دخالت عقل در حركت افلاك شد و همه‌ٴ اعتراضات مربوط به حركت وضعي زمين را به‌دقت مورد بررسي قرارداد و همه‌ٴ آنها را رد كرد، ولي خود نظريه را هم به صورت غيرقابل توضيحي رد كرد، يا دست كم حاضر نشد آن را بپذيرد. بار ديگر قطب‌الدين شيرازي را به خاطر مي‌آوريم كه در همان زمان با همان تشويش‌هاي فكري‌ دست و پنجه نرم مي‌كرد ــ پي‌ير سِـفونْس در كلروو و قطب‌الدين در تبريز!
يك چنين هيجان فكري در اذهان انگليسيان هم پديد آمده بود؛ اگر روح بين‌المللي كه‌ دانشگاه‌ها و به‌ويژه دانشگاه پاريس را به جنب و جوش درمي‌آورد، در نظر بگيريم‌، اين هم‌زماني‌ كاملاً بديهي است‌. از آنجا كه كالج مرتن يك مركز رياضي بود، مي‌توان انتظار داشت كه مركز آموزش فيزيك هم بوده باشد و همين‌طور هم بود. ريچارد سوينسهِـد، كه او هم مانند سفونس‌ سيسترسين بود، درمرتن درس خوانده بود. او عميقاً به موضوعي علاقه داشت كه بعدها ((كاهش‌ و افزايش شكل‌ها)) نام گرفت و تا جايي كه مي‌توان استنباط كرد، پيش‌گامي خامي بود در بررسي‌ تغييرات فيزيكي در تابع متغيرها. نمي‌دانيم آيا او باني آن خط فكري بوده يا نماينده‌ٴ اصلي آن در سده‌هاي ميانه‌. ولي با توجه به ابهام و خامي انديشه‌اش جاي شگفتي است وقتي مي‌بينيم كه نه‌ تنها ژروم كاردان‌، بلكه لايب نيتز هم در سال 1696 او را مي‌ستايد! همين موضوع ذهن دو تن‌ ديگر از اعضاي مرتن را مشغول كرده بود: ويليام هيتسبري و توماس برادواردين‌. رساله‌ٴ برادواردين گزيده‌ٴ جالبي بود از ديناميك و علم حركات‌، كه تا پايان عصر نوزايي به صورت‌ مأخذ اصلي باقي‌ماند.
خلاق‌ترين معلم آكسفورد ويليام آكمي بود. او كه راهب فرانسيسي بود، با مرتن ارتباطي‌ نداشت‌، ولي در جايي به كوچكي آكسفورد، چگونه ممكن بود از كارهايي كه به‌دست اعضاي‌ مرتن انجام مي‌گرفت آگاه نباشد، يا آنان از كارهاي او بي‌خبر باشند؟ او رهبر جنبش نام‌گرايي‌